قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

105

تاريخ نگارستان ( فارسى )

جميلهء قندهاريرا خبر كرد و رابطهء خواجه چنان بود كه در سال بسيار واقع شدى كه يك بار ملاقات نبودى و مع ذالك در روزى ممكن بود كه ده بار حكايت رسانيدندى و بازآوردندى به صورتى كه غير همانكس هيچ آفريدهء را بر آن اطلاع نبودى القصه جميله پيغام فرستاد كه خواجه را خواطر مشغول نبايد داشت كه تدارك بسى آسانست و همان لحظه پيش مهدچگل صورت حال بازنمود وى گفت تدبير چيست ؟ جميله گفت آنچه خواجه بتاجر داده بوالده و خواهران برسم پيشكش نامزد بايد كرد و چند چيز ديگر از ملبوس‌ها را كه مخصوص خاتونانست بايد فرستاد تا به آن اضافه كنند و پيكى نهانى از راه ديگر بشتاب روان گردانند تا با تاجر بگويد كه چون مردم التونتاش او را بازگردانند در راه از اينمعنى هيچ ظاهر مكند چندانكه او را بديوان آورند گويد كه فرستادهء مهدچگلم و مكتوبات را نمايد و پيشكشها را ظاهر گرداند القصه چون حسنك جازم شد التونتاش اين سخن بسلطان گفت سلطان گفت مبادا غيرواقع باشد التونتاش گفت تفحص نموده شده واقع است نظم : به تخمين نشايد سخن گفت زود * نگفتم ترا تا يقينم نه بود سلطان گفت صدق اين چگونه نزد من ظاهر شود التونتاش فى الحال كسان فرستاد تا از عقب قافله رفتند و آن تاجر را بازگردانيد تاجر بقرار معهود در راه هيچ نگفت چون بديوان رسيد فرياد برآورد كه فرستادهء مهدچگلم و مكاتيب را به مهر مهدچگل بنمود و پيشكشها كه مخصوص بخواتين بود چون مقنعه و حمايل و امثال آن ظاهر ساخت آن جماعت بسيار شرمنده شدند و متوهم گشتند و آن حركت را تأويل نتوانستند كرد چون سلطان بحرم رفت مهدچگل عتاب آغاز كرده گفت بعد از مدتى كه جهت اقوام و اقربا از درگاه چون تو پادشاهى امثال اين محقرات برسم تحفه بفرستم اينهمه شرمندگى و ملامت بفرستادهء من رسد و مقنعه و حمايل من بر سر ديوان بگشايند و از اينمقوله چند حكايت ديگر گفت سلطان از اين حال متغيير الاحوال گشته از غايت تغيير و تأثر بقتل آنجماعت كه ايقاع و افساد كرده بودند فرمان داد و مهدچگل ميدانست كه ايشان بيگناهند نخواست كه بسعى او چندين خون بناحق ريخته شود گفت اينطايفه از اين نوع گناه فراوان خواهند كرد لازم نيست كه از ره‌گذر من باشد گو از ممر ديگر باش . بيت : هركه شاه آن كند كه او گويد * حيف باشد كه جز نكو گويد حاصل آنكه التونتاش را زياد از حد شكست رسيده حسنك رسوا شد و از همه نازكتر آنكه به صد اعزاز و ناز آنشخص را روانه طراز نمود . [ 201 - فتح سلطان محمود سومنات را . ] 201 حكايت چون سلطان محمود را در شهور سنهء 410 عشر و اربعمأة فتح سومنات ضميمهء سائر فتوحات شد خواست كه سالى در آنجا باشد چه مملكتى بود مشحون بنوادر و غرائب .